نفرآخر
تواین شلوغی سرم روکه برمیگردونم , هیچکس نیست .
Saturday, September 23, 2006
شاید منم خیلی اشتباه کردم...ولی یه جایی از همه بیشتر ، خیلی زیاد... ولی عوضش زندگی خوب قصاصم کرد به بهترین نحو ممکن ... توی همین دوران بود که فهمیدم ایستادن و موندن ،خیلی راحت تره ازپس دادن یه اشتباه
.
.

یا باید پاش وایسی
یا اگه نتونستی ، زندگی خودش حقشو ازت میگیره
گاهی خیلی ظریف زیرکانه
گاهیم خیلی خشن و بی رحمانه
.
.
می دونی ! هر وقت که سر یه قصه موندی، مهم نیست که چیه . کافیه که یکم برگردی به عقب .یه زیر چشمی پشت سرت و نگا ه کنی... اونوقته که میبینی یه جا یه اشتباه کردی ، ولی غرورت نذاشته که قبولش کنی و این شده شروع یه ...
چارشم دور نیست ، فقط یکم مشکلِ . فقط کافیه یکم عقب برگردی و درستش کنی ولی این درست کردن خیلی سخت، خیلی... مخصوصا برا من .