یه اتفاق ساده ، یه تلفن ساده ، دوباره باعث شد که گارد همیشگیم بیاد سراغم.اینطوروقتا سریع با مخاطب فاصله میگیرم .ازش دور می شم. دلم رو میزنه ،احساس بندی بودن شدیدی بهم دست میده ، که میدونم یه تنفر خاصی پشتش خوابیده... فقط نمیدونم که تاکی می مونه...حداقل کاش تواین وقت که دارم میرم اتفاق نمی افتاد میذاشت براچند روز دیگه... ناخوداگاه خیلی تو دنیای خودم فرو میرم.از دنیای واقعیم کنده می شم ، اصلا بلکل قطع می شم ، یه کم که گم بشم ،از سرو صداها که فاصله بگیرم ،آرامش یواش یواش خودش میاد سراغم
.
کاشکی بارون بیاد ،حداقل اینطوری وضعیت بهتر می شه.